زاهدی را پادشاهی کسوتی داد فاخر و خلعتی گران مايه.دزدی آن در وی بديد,درآن طمع کرد و به وجه ارادت نزديک او رفت و گفت: می خواهم تا درصحبت تو باشم و آداب طريقت درآموزم. بدين طريق محرم شد بر وی. زندگانی برفق می کرد تا فرصتی يافت و جامه تمام ببرد. چون زاهد جامه نديد دانست که او برده ست. در طلب او روی بشهر نهاده بود، در راه برد و نخجير گذشت که جنگ می کردند، بس و ي
برچسب:
نویسنده: آریا احمدپور
تاريخ: شنبه
15 ارديبهشت
1397 ساعت: 14:06